الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
250
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
نمود كه هيچ مصلحى در جهان بدين گونه پىريزى ننموده است ، زيرا از خود قصاص داده تا از اين دنيا طورى خارج شود كه هيچ كس حق يا مال يا كيفرى بر او نداشته باشد . ( 1 ) پس مردى روى به آن حضرت نمود و گفت : اى رسول خدا ! من سه درهم نزد تو دارم . آن حضرت فرمود : « با اينكه من گويندهاى را تكذيب نمىنمايم و سوگندى از او نمىخواهم ، ولى به چه علت براى تو نزد من مالى بوده است ؟ » . آن مرد گفت : آيا به ياد نمىآورى كه سائلى بر تو گذشت و مرا دستور دادى تا سه درهم به وى بدهم و من سه درهم به او دادم ؟ ( 2 ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به فضل دستور داد تا آنها را به وى بدهد و پس از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله سخن خود را ادامه داد و فرمود ! « اى مردم ! هر كس چيزى از اموال پنهان شده نزدش باشد ، آن را بازگرداند » . ( 3 ) پس مردى به سوى آن حضرت برخاست و گفت : اى پيامبر ! سه درهم نزد من وجود دارد كه آنها را در راه خدا نزد خود پنهان نمودهام . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « چرا آنها را پنهان نمودى ؟ » . گفت : به آنها احتياج داشتم . ( 4 ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فضل را دستور داد تا آنها را از او بگيرد و او آنها را از وى گرفت و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سخن خود را ادامه داد و فرمود : « اى مردم ! هر كس در خود چيزى را احساس مىنمايد ، برخيزد تا او را نزد خداوند دعا كنم » . ( 5 ) مردى برخاست و به آن حضرت گفت : اى رسول خدا ! من منافق هستم و دروغگو و من شوم پندارم . عمر او را پرخاش نمود و گفت : واى بر تو اى مرد ! خداوند بر تو پوشانده است ، چرا تو خود را نمىپوشانى ؟